تارنمای ارتباطات و فرهنگ




     


سخنی کوتاه از " نشانه شناسی "

" فردینان دو سوسور" زبان شناس سوییسی را پدر زبان شناسی جدید و بنیانگذار نشانه شناسی semiology می دانند. الگوی نشانه شناسی سوسور دو وجهی ست ؛ " دال / مدلول " ، " پارول / لانگ " ، فرم ( صورت ) / ماده ( جوهر ) " ، " همنشینی / جانشینی " و " در زمانی / هم زمانی " .

   در زبان شناسی سوسوری " دال " تصور صوتی است و " مدلول " مفهومی که دال به آن دلالت می کند یا تصور مفهومی. نشانه کلیتی است ناشی از پیوند بین دال و مدلول ( سوسور 1378 ، ص 96 ). رابطه ی بین دال و مدلول را اصطلاحا " دلالت " می نامند.

   سوسور تاکید کرده است دال و مدلول درست مانند دو روی یک برگ کاغذ از هم جدایی ناپذیرند. از دید او هم دال و هم مدلول جنبه ی " روانشناختی " دارند ( سوسور 1983 ، صص 67 ، 111 ، 12 ، 14-15 ، 66 ) و هیچگاه یک جنبه ی مادی ندارند و به نظامی انتزاعی و اجتماعی تعلق دارند که سوسور آن را " لانگ " نامیده است. این هر دو از نوع صورت هستند و نه جوهر :  « نشانه ی زبانی رابطه ی بین یک چیز و یک نام نیست، بلکه رابطه  ای است بین یک مفهوم و یک الگوی صوتی. الگوی صوتی به واقع از نوع صوت نیست؛ زیرا صوت چیزی مادی ( فیزیکی ) است. الگوی صوتی پنداشت و روانشناختی شنونده از صوت است آن گونه که از طریق حواس دریافت می کند. این الگوی صوتی را فقط از آن جهت می توان " مادی " تلقی کرد که باز نمود دریافت های حسی ما هستند. بنابراین الگوی صوتی را می توان از آن عنصر دیگری که در نشانه ی زبانی در پیوند با آن است باز شناخت. این عنصر دیگر عموما از نوعی انتزاعی تر است: مفهوم " ( همان ، ص 66 )......


و اما نشانه شناسی

   " فردینان دو سوسور" زبان شناس سوییسی را پدر زبان شناسی جدید و بنیانگذار نشانه شناسی semiology می دانند. الگوی نشانه شناسی سوسور دو وجهی ست ؛ " دال / مدلول " ، " پارول / لانگ " ، فرم ( صورت ) / ماده ( جوهر ) " ، " همنشینی / جانشینی " و " در زمانی / هم زمانی " .

   در زبان شناسی سوسوری " دال " تصور صوتی است و " مدلول " مفهومی که دال به آن دلالت می کند یا تصور مفهومی. نشانه کلیتی است ناشی از پیوند بین دال و مدلول ( سوسور 1378 ، ص 96 ). رابطه ی بین دال و مدلول را اصطلاحا " دلالت " می نامند.

   سوسور تاکید کرده است دال و مدلول درست مانند دو روی یک برگ کاغذ از هم جدایی ناپذیرند. از دید او هم دال و هم مدلول جنبه ی " روانشناختی " دارند ( سوسور 1983 ، صص 67 ، 111 ، 12 ، 14-15 ، 66 ) و هیچگاه یک جنبه ی مادی ندارند و به نظامی انتزاعی و اجتماعی تعلق دارند که سوسور آن را " لانگ " نامیده است. این هر دو از نوع صورت هستند و نه جوهر :  « نشانه ی زبانی رابطه ی بین یک چیز و یک نام نیست، بلکه رابطه  ای است بین یک مفهوم و یک الگوی صوتی. الگوی صوتی به واقع از نوع صوت نیست؛ زیرا صوت چیزی مادی ( فیزیکی ) است. الگوی صوتی پنداشت و روانشناختی شنونده از صوت است آن گونه که از طریق حواس دریافت می کند. این الگوی صوتی را فقط از آن جهت می توان " مادی " تلقی کرد که باز نمود دریافت های حسی ما هستند. بنابراین الگوی صوتی را می توان از آن عنصر دیگری که در نشانه ی زبانی در پیوند با آن است باز شناخت. این عنصر دیگر عموما از نوعی انتزاعی تر است: مفهوم " ( همان ، ص 66 )

   یکی دیگر از تقابل های دوگانه که در نطریه ی زبانشناسی ساختگرای سوسوری از اهمیت ویژه ای برخوردار است و همراه با دیگر تقابل های دوگانه ی سوسوری نظام کلی نظری او را درباره ی زبان می سازد، تقابل دو نوع رابطه یعنی روابط همنشینی و روابط متداعی در زبان است.

   سوسور بیان می کند؛ " واژه ها در گفتار، به دلیل توالی شان روابطی را میان خود برقرار می کنند که بر بنیاد ویژگی خطی و یک بعدی زبان استوار است؛ ... و به همین دلیل این عناصر یکی بعد از دیگری بر روی زنجیره ی گفتار ترتیب می یابند. این ترکیبات را که تکیه گاهشان امتداد زمانی است، می توان " زنجیره " نامید " (سوسور 1378 ، ص 176 ). مشاهده می کنید که سوسور در هنگام سخن گفتن از روابط همنشین در زبان ، به صراحت آن ها را متعلق به سطح گفتار ( پارول ) می داند و بر توالی زمان که فقط در عینیت پارول قابل طرح است اشاره می کن. چرا که لانگ، به مثابه نظام زبان، یک دستگاه همزمان است؛ و زمان و مکان مشخصی و توسط فرد مشخصی ادا شده است و تولید آن خطی و با گذر زمان همراه بوده است، کاری ندارد.

   سوسور در ادامه به آن سوی دیگر این روابط یعنی روابط متداعی می پردازد و می نویسد، " از سوی دیگر در خارج از چهارچوب گفتار، واژه هایی که وجه مشترکی دارند در حافظه با یکدیگر ارتباط می یابند؛ به این ترتیب گروه هایی را تشکیل می دهند که روابط بسیار گوناگونی در آن ها حکمرو است. ... می بینیم که این نوع همپایگی ها با نوع اول به کلی متفاوت است. تکیه گاه آن ها امتداد خطی یا زمانی نیست؛ جایگاه آن ها در مغز است؛ این ها تشکیل دهنده ی بخشی از گنجینه ی درونی انسان اند که زبان هر فرد را می سازد. ما این نوع روابط را متداعی می نامیم " ( همان ، ص 177 ). مشاهده می شود که در مورد روابط متداعی، سوسور به وضوح معتقد است که خارج از چهارچوب گفتار ( پارول ) اند، امتداد خطی یا زمانی تکیه گاه آن ها نیست، جایشان در مغز است و درونی اند یعنی به نظر می رسد، در یک کلام، متعلق به عرصه لانگ اند. در ادامه باز به صراحت می نویسد که " رابطه ی زنجیره ای، رابطه ای ُ حضوری ُ است یعنی رابطه ی دو یا چند عنصر که در رشته ای از عناصر موجود حضور دارند. برعکس رابطه ی متداعی، عناصر غیابی را در یک زنجیره ی بالقوه ی ذهنی به هم می پیوندد " ( همان ، ص 117 ). باز هم وقتی سوسور از حاضر و غایب سخن می گوید، آشکارا عرصه ی روابط همنشین را حضور، مادیت و تحقیق عینی و بالفعل زبان می داند درحالی که عرصه ی روابط متداعی را غیاب، بالقوه بودن و ذهنی بودن یعنی عرصه ی لانگ می داند.

 

منبع : نشانه شناسی کاربردی – فرزان سجودی – نشر علم  


نوشته شده توسط فاطمه امیراحمدی در ۱۳٩٠/٧/٢٢ ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ