تارنمای ارتباطات و فرهنگ




     


فرهنگ‌ها و جهانی سازی

جهان امروز،‌ در کوچکترین اجزاء و زمینه‌های گوناگون، تنوع و تغییراتی را شامل است که قبلاً با آن روبرو نشده بود. بارزترین این تغییرات، پدیده‌ی جهانی‌سازی که اندیشه همگان را به خویش معطوف داشته است.

انبوه نوشته‌ها و تراکم گفتمان‌ها درباره جهانی‌سازی، بیانگر ژرفای ادراک و فهم دربارة ابزارها و مقاصد آن نیست. بنابراین باید تلاش‌های فکری در جهت تحلیل این مفهوم و شعار، چندان متمرکز شود که بتواند از ابزارهای این پدیده، پرده بردارد.

آنچه امروزه خود را بر تمام زوایای زندگی اجتماعی و غیر آن، بر تمام کشورها تحمیل کرده است؛ در نگاه اول پدیده‌ای اقتصادی بود و انعکا‌س بخش فراگیری اقصاد بر جهان، در دهکدة جهانی است. ولی پیشرفت و حرکت حتمی آن، به تحولات عظیم تکنولوژی‌های گوناگون از جهت ترکیب و آمیزش منطق سرمایه با منطق اکتشاف تکنولوژیکی مربوط می‌باشد و به نوعی پیمان مقدس سه‌گانه میان سرمایه، تکنولوژی و ارادة سیاسی حاصل از آن دو که همسو با دو عضو دیگر است، اشاره دارد.

شهرت این پدیده از حیث تاریخی به گسترش پدیدة اقتصاد بازار آزاد، بعد از فروپاشی نظام کمونیستی و سوسیالیستی و در اروپای شرقی برمی‌گردد که در پی آن تلاش شد تا برای جهان یک‌قطبی شریعت و قانون نازل شود. این اصطلاح با مفاهیم دیگری با همین هدف همسوست از جمله: پایان تاریخ، حقوق انسان، دموکراسی، لیبرالیسم، جامعه مدنی، جنگ تمدن‌ها، ادارة علیا “Gorernance” نفی جنسیت “Gender” و .


جهان امروز،‌ در کوچکترین اجزاء و زمینه‌های گوناگون، تنوع و تغییراتی را شامل است که قبلاً با آن روبرو نشده بود. بارزترین این تغییرات، پدیده‌ی جهانی‌سازی که اندیشه همگان را به خویش معطوف داشته است.

انبوه نوشته‌ها و تراکم گفتمان‌ها درباره جهانی‌سازی، بیانگر ژرفای ادراک و فهم دربارة ابزارها و مقاصد آن نیست. بنابراین باید تلاش‌های فکری در جهت تحلیل این مفهوم و شعار، چندان متمرکز شود که بتواند از ابزارهای این پدیده، پرده بردارد.

آنچه امروزه خود را بر تمام زوایای زندگی اجتماعی و غیر آن، بر تمام کشورها تحمیل کرده است؛ در نگاه اول پدیده‌ای اقتصادی بود و انعکا‌س بخش فراگیری اقصاد بر جهان، در دهکدة جهانی است. ولی پیشرفت و حرکت حتمی آن، به تحولات عظیم تکنولوژی‌های گوناگون از جهت ترکیب و آمیزش منطق سرمایه با منطق اکتشاف تکنولوژیکی مربوط می‌باشد و به نوعی پیمان مقدس سه‌گانه میان سرمایه، تکنولوژی و ارادة سیاسی حاصل از آن دو که همسو با دو عضو دیگر است، اشاره دارد.

شهرت این پدیده از حیث تاریخی به گسترش پدیدة اقتصاد بازار آزاد، بعد از فروپاشی نظام کمونیستی و سوسیالیستی و در اروپای شرقی برمی‌گردد که در پی آن تلاش شد تا برای جهان یک‌قطبی شریعت و قانون نازل شود. این اصطلاح با مفاهیم دیگری با همین هدف همسوست از جمله: پایان تاریخ، حقوق انسان، دموکراسی، لیبرالیسم، جامعه مدنی، جنگ تمدن‌ها، ادارة علیا “Gorernance” نفی جنسیت “Gender” و .

 

شروع به غلبة جهانی‌سازی در زندگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، و فکری ملت‌ها اندیشة متفکران را به خود مشغول داشت. البته بحران‌های اقتصادی که جهان امروز با آن روبروست، همواره، با بروز نوعی جهانی‌سازی، در زندگی ملت‌ها، سبب ایجاد نقطه‌عطف شده تا جایی که گمان می‌رود که آن تحویل، پیش درآمد زندگی در مرحلة جدیدی است که از گذشتة خود متفاوت می‌باشد.

میان جهانی‌سازی و جهانی‌شدن تفاوت زیادی وجود دارد. جهانی‌شدن یک روند و پروسه طبیعی در سیر تکامل است در حالی که جهانی‌سازی یک پروژه است. از این رو جهانی‌سازی را نمی‌توان با جهانی‌بودن ادیان و یا فرامنطقه‌ای بودن برخی مکاتب سیاسی و اقتصادی مثل سوسیالیسم و کمونیسم مقایسه کرد؛ زیرا که جهانی‌شدن از حیث اصطلاح و مضمون‌، با زمین و انسان در ارتباط است، اما جهانی‌سازی از جنبة اصطلاح و مضمون با هستی و سازمان‌های متنوع و پیوند‌های سیستماتیک شده متنوع انسانی مرتبط است.

کلمة جهانی‌سازی ترجمة انگلیسی “Globalization” است، در فارسی جهانی‌سازی و در عربی به اصطلاح عام و پذیرفته شده “عولمه” و گاه “کوکبه” و “کونیه” به کار رفته است. این کلمه از حیث ساختاری و دستوری و صرفی، بر وجود فاعل و انجام‌دهندة کار اشاره دارد که در انگلیسی پسوند“Zation” همین معنا را می‌رساند؛ برخلاف صیغة “ism” در کلمة “Globalism” که به مفهوم جهانی‌شدن است.

جهانی‌سازی، پدیده‌ای است که در آن موضوعات مختلفی چون اقتصاد، سیاست، فرهنگ و جامعه و سلوک و رفتار دخالت دارد و منسوب بودن به آن، انتساب به تمامی جهان از خلال عبور از مرزهای سیاسی دولت‌هاست و مشارکت در رخداد تحولاتی است که در سطح مختلف در زندگی انسان در هر کجای سیاره زمین تأثیر می‌گذارد. در ساختن این تحولات ظهور فعالیت‌های جدید از جمله شرکت‌های چند ملیتی “TNCS که به عظمت و تنوع فعالیت‌ها و گستردگی جغرافیایی و تکیه برذخایر و بسیج صلاحیت‌ها و امکانات ملیت‌های گوناگون نظر دارند مؤثر می‌باشد. با صورت پذیرفتن این تحولات، قضایایی که دارای صفت جهانی هستند؛ مثل دارایی‌های عام بشری؛ دریاها، فضا، قاره‌ها، قطب‌ها، حفاظت از محیط زیست و تحرکات ساکنان زمین، فقر جهانی و جرایم سازماندهی شده، ظهور می‌یابد. همچنین سؤال و جواب‌هایی با ویژگی‌ جهانی دربارة نقش دولت‌ها در چنین تحولاتی و نقش جمعیت‌ها و گروه‌های ملی در سرزمین‌ها و کشورهای خویش و نقش سازمان‌های داخلی با ملیت‌های متفاوت که در چهارچوب جهانی‌سازی غرب دیرتر تثبیت شده‌اند، در کنار نقش سازمان ملل متحد و سازمان‌های تخصصی و منشعب از آن مطرح می‌شود و روشن است که قدرت‌های برخوردار از تکنولوژی نو و صاحب فنون جدید و شرکت‌های چندملیتی و سازمان‌های جهانی نقش ویژه‌ای در چارچوب این پدیده ایفا خواهند کرد.

اندیشه جهانی‌شدن در اندیشه جدید و قدیم اسلامی با دعوت به مکتب جهانی، از آیات قرآن استفاده می‌شود؛ آنجا که شروع راه، از امت واحده آغاز می‌شود و در میان مسیر به پیامبر (ص) مژده فرمود و او را به رساندن دعوت خداوند، در همه جای جهان مأمور ساخت “قل یا ایهاالناس انی رسول الله الیکم جمیعا” (سورة اعراف، آیة 158) و یا آنجا که آمده است: “و ما ارسلناک الا  کافه للناس بشیراً و نذیراً” و از این رو پیامبر (ص) مأمور گردید تا هر قل و کسری و مقوقس و حارث غسانی، پادشاه حیره و حارث حمیری، پادشاه یمن و نجاشی، شاه حبشه را به اسلام دعوت نماید و پیام رسانانش، پیام‌هایی با مهر “محمد پیامبر خدا” را به اطراف جهان برند؛ چنان که در نامه‌اش به کسری آمده است: “سلام علی من اتبع الهدی و آمن بالله و رسوله و اشهد ان لااله‌الاالله و ان محمداً عبده و رسوله و انی اعوک بدعاء الله و انی رسول الله الی الناس کافه، لانذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین. اسلم تسلم و ان تولیت فان اثم المجوس علیک”؛ از محمد پیامبر خدا به کسر بزرگ ایران، سلام بر کسی تابع هدایت است و به خداوند و رسولش ایمان آورده و گواهی دهد که خدایی جز “الله” نیست و محمد بنده و رسول اوست. و من تو را به دعوت خداوند می‌خوانم و من رسول خدا برای همه مردمان هستم تا انذار کنم هر که را زنده است و این سخن بر کافران محقق خواهد بود. اسلام بیاور تا سلامت بمانی و اگر روی برگردانی، گناه مجوس بودنِ این مردمان بر توست. (ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 3، دار صادرو داربیروت، بیروت، 1965، ص 213).

این دعوت،‌ خاص یک گروه در برابر دیگر گروه‌ها یا نژادی در مقابل دیگر نژادها نبود؛ بلکه دعوت خداوند از همه انسانیت و همه نژادهای بشری، بدون نگاه به تمایز و تفاوت‌ها و جنسیت‌ آنان بود (اقتباس خلاصه از ظاهر غر‌ب‌الزغبی، ضروره عالمیه،‌الهیئه المصریه للتاء لیف و النشر، 1917م، ص 140 و 141).

پروسه جهانی‌شدن یک فرآیند یا پروسس جهانی است که به طور طبیعی و در طی یک فرآیند، منجر به فراگیری یک فکر یا اندیشه یا صنعت یا هر چیز دیگری در جهان می‌شود، اما جهانی‌سازی  یک پروژه (Progect) یا امری تعمدی برای یکپارچه‌سازی جهان حول یک محور می‌باشد. این اصطلاح را دانشمند جامعه‌شناس کندی، ارشال ماک‌لوهان، استاد تبلیغات جامعه‌شناسی در دانشگاه تورنتو زمانی در پایان دهه شصت به مفهوم “دهکدة جهانی” در کتابش “جنگ و صلح در دهکدة جهانی” به کار برد و به جهان شناساند.

ابعاد جهانی‌سازی

از آنجا که جهانی‌سازی، پدیده‌ای نوظهور، در حال قوام و تحولات آن رو به استقراری نوشونده است و نیز به دلیل برخورداری آن از ویژگی شمول و فراگیری، موضع‌گیری متفکران نسبت به آن، درحد توصیف‌بخشی از اجزاء جهانی‌سازی یا جزئی از جزئیات آن محدود می‌شود. چنانکه در داستان مولوی، کوران و نابینایانی که در تاریکی  هریک عضوی از فیل را لمس کرده بودند، همان را فیل می‌پنداشتند. بدون آنکه آگاهی و معرفت کاملی از فیل داشته باشند. تعریف‌های مربوط به جهانی‌سازی در چهار بخش قابل تأمل است که هریک جهت‌گیری ویژه‌ای دارد.

الف: مجموعه‌ای که بر بعد اقتصادیِ جهانی‌سازی متمرکز است و این بعدی است که حاوی دلایل و گرایش‌ها و مؤسسات جهانی اقتصادی جدید و ناشناخته در گذشته می‌باشد و در کلیت خود، جهانی‌سازی اقتصاد را به همراه دارد. (د. عبدالخالق عبدالله، مناقشه لبحث السید یاسین فی مفهوم العولمه فی کتاب العرب و العولمه تحریر اسامه الخولی، مرکز دراسات الوحده العربیه، بیروت، 1977، ص 52).

در این عرصه جنبة جهانی‌شدن، پدیده جهانی‌سازی، آغاز جهانی‌سازی تولید و سرمایه نیز به شمار می‌رود.

ب: مجموعه‌ای که متمرکز بر جنبه فرهنگی، یعنی بعدی است که به ظهور فرهنگ به منزلة یک کالای دیگر تجاری، مورد داد و ستد قرار می‌گیرد می‌نگرد. پیامد این نگرش بروز آگاهی، ادارک. مفاهیم و سمبل‌ها و وسایل فرهنگی با ویژگی جهانی است. (د. عبدالخالق عبدالله، العرب و العولمه، ص 52).

در این عرصه نیز تعریف‌های متفاوتی وجود دارد، از جمله تعریف: برهان غلیون که معتقد است “ورود در تحولات متمدن، به علت تحول و انقلاب اطلاعاتی و تکنولوژیکی و اقتصادی که سرنوشت انسانیت، در آن یکی گشته و یا به سوی وحدت و یکی‌شدن گرایش می‌یابد. فرد درمی‌یابد که معنای وحدت در اینجا به مفهوم هم‌جنس‌شدن و تساوی میان تمام اجزاء عالم و جوامع بشری نیست و به درجة عالی، تأثیرات متقابل میان مناطق و اجتماعات بشری گوناگون و متفاوت توجه دارد و در نتیجه به افزایش تأثیرات متقابل نظر می‌نماید (برهان غلیون، العرب و تحدیات العولمه الثقافیه، نقلد عن نایف علی عبید، العولمه و العرب، مجله المستقبل العربی،‌ العدد 221، 1977، ص 28).

این بدان معناست که جهانی‌سازی تنوع فرهنگی را القاء نخواهد کرد؛ بلکه به افزایش عملکردها میان فرهنگ‌های مختلف منجر می‌شود. و جیمز میلتمان آن را به مفهوم عملیات متقابل فرهنگی میان تمدن‌هایی که مواجه با تناقضات و ناپایداری‌ها هستند، می‌شمارد (جمیس ملیتمان، هواجس العولمه، عرض مجله السیاسه الدولیه، العدد 131، 1988، ص 339).

ج: مجموعه متکی بر بعد سیاسی، که به قضایای سیاسی جدید جهانی که بیشترین ارتباط را با تنها حالت رایج کنونی دارند می‌پردازد (عبدالخالق عبدالله،‌العرب و العولمه، ص 52). این زمینه‌ها با نگرش‌های مختلفی ارزیابی می‌گردد. برخی آن را “پوشش برای امپریالیسم” و برخی دیگر به عنوان، افزایش ارتباط و پیوستگی میان اجزای تشکیل‌دهنده سیارة زمین در ابعاد سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به شکلی بی‌سابقه و ناشناخته در میان بشریت و گرفتن تصمیم‌های سیاسی در هر سرزمینی به گونه‌ای که مؤثر بر زندگی میلیون‌ها بشر در سرزمین‌های دور باشد می‌دانند (السید یاسین، الاصولیه فی مواجهه الکونیه، مجله المتندی، الاردن، عمان، العدد 100، 1994، ص 20). 

د: مجموعه متمرکز بر بعد اجتماعی، که چشم به ظهور جامعه مدنی جهانی و بروز قضایای مشترک انسانی که روی هم رفته جهانی‌سازی اجتماعی را می‌سازند دوخته است (د. عبدالخالق عبدالله، منبع سابق، ص 53).

برخی دیگر، در این عرصه، آن را “عملیاتی که غالباً به عنوان قدرت مثبتی در جهت اتحاد و یکسان‌سازی جوامع مختلف و تحقق تکامل آن جوامع در کل دهکده جهانی، فعالیت‌ داشته و در چهارچوب این دهکده به بی‌نیازی اجتماعی جوامع و آدمی می‌انجامد” تعریف کرده‌اند.

هم‌چنین آن را فرضیه‌ای برای تغییرات بس شدید و سخت‌ بر جوامع محلی دانسته‌اند که به وسیله نیروهای قدرتمند و برتر اعمال می‌شود. از این رو می‌توان گفت که جهانی‌سازی وسیع‌تر از جهانی‌شدن است.

این گونه‌ جهانی‌سازی، مرحله پس از جهانی‌شدن را در برمی‌گیرد. بنابراین جهانی‌شدن نیز می‌تواند در چهارچوب جهانی‌سازی بگنجد.

موضع‌گیری‌ها

 موضع‌گیری فرهیختگان و دست‌اندرکاران مسایل فرهنگی در کشورهای اسلامی با پدیده‌ جهانی‌سازی چندگانه است. برخی با دیدن پذیرش کامل و بعضی دیگر با نگاه بدبینانه و عده‌ای در تردید میان این دو،گاه به این سو و گاه بدان سو تمایل می‌یابند.

پذیرش

موضع پذیرش کامل، موضعی است که طرفداران آن، جهانی‌سازی را با کلیت آن پذیرفته‌اند و با خود شرط نمود‌ه‌اند که برای اجرای آن در زمینه‌ای خاص کار نکنند؛ بلکه همه زمینه‌ها را مدنظر بگیرند و موضع جفرافیایی کردن فرهنگ را در کنار جهانی‌سازی سیاسی و اقتصادی، خوش نداشته و معتقدند: “این سخن درست نیست که فرهنگ، ملت‌ها با استقلال کامل به ظهور رسده باشد. و شکی نیست که هر فرهنگی برخوردار از عناصر درونی و محلی است ولی بقیه عناصر هر فرهنگ، مشترک و جهانی است و نظام جهانی تنها در اقتصاد و تبادلات تجاری، خلاصه نمی‌شود؛ بلکه بر فرهنگ و تبادل افکار نیز نفوذ می‌کند و امکان ندارد که فرهنگ احاطه کننده، بر هویت ویژه ما، تجدید و نو شود مگر آنکه درهای آن بر جهان و فرهنگ‌های جهان گشوده شود؛ چرا که هویت گشوده و باز، باقی و نو شونده است و انزوای از جهان بزرگترین دشمن هویت به شمار می‌آید (رضوان السید، العولمه المعلونه باسم الهویه الوطنیه و الدینیه، السفیر، 25/2/1997).

نظریه بدبین به جهانی‌سازی، آن را در جوهر و ذات خود، یک پروژه غربی‌سازی می‌داند که جزء اصلی و عضو مهم طبیعت سرمایه‌داری بین‌المللی است و آنچه جامعه جهانی را جهانی می‌سازد،‌ ترکیبی است از جامعه شمال که غرق در رفاه و استکبار بوده و مالک و حاکم جهان می‌باشد، جامعة جنوب که با فقر و بینوایی دست به گریبان است و بر این اساس جهانی‌سازی، بیش از دشمن است، جهان ثروتمند و جهان فقیر. جهان مراکز پیشرفته و جهان حاشیه یا دولت‌های عقب‌مانده و در حال پیشرفت (د. محمد خالد الشیاب، العوامله و الثقافه الوطنیه، مجله رایه مؤته، العدد 2، تشرین اول 2000). در این فضای بدبینی،‌ جهانی‌سازی تنها به عنوان پیشرفته‌ترین عملیات سازندگی در تاریخ بشریت مورد پذیرش قرار می‌گیرد ولی اگر امنیت و آرامش در سایة آن از بین نرود،‌ به روش‌ دیگری از جانب ملت‌ها مورد قبول قرار می‌گیرد. و اگر نفاق سرمایه‌داری جوهره آن نگردد، فرهنگ‌سازی و تمدن و ایدئولوژی فکری آن، مورد ستایش است. گرچه از جنبه‌ انسانی تهی است و تنها پژواک تکنولوژی واقعاً پیشرفته (درمقایسه با فرهنگ قرن گذشته) در اخلاق و فرهنگ است. با این همه می‌گوئیم،‌ جهانی‌سازی کور است،‌ و روشن است که آن را می‌پرستد در حالی که او برای سازندگانش قبرهایشان را می‌سازد‌، به گونه‌ای که از جایی که نمی‌دانند برایشان دهان باز می‌کند و از جایی که گمان ندارند درهای بزرگی در برابر اتحاد “رنجکشان و ستمدیدگان زیردست” ملت‌ها که مواجه با “ستمگران زیردست هستند”، می‌گشاید بله، وظیفه و رسالت بزرگ جهانی‌سازی به انجام رساندن چنین هدفی در زمانی از زمان‌هاست. (د. فؤاد مرعی، مایتعدی النقد و التفکیک، السفیر، 26/5/1998).

تردید

نظریه‌ای دیگر با بدبینی کمتر از نظریه پیشین وجود دارد که بر ضرورت جداسازی میان جهانی‌سازی و جهانی‌شدن تأکید می‌ورزد.

جهانی‌سازی سیستم یا نظامی چند بعدی است که از مرزهای اقتصاد عبور می‌کند. و تنها وسیله‌ای از وسایل تحول سرمایه‌داری نیست؛ بلکه در درجة اول، موضوعی ایدئولوژیک است که عزم سلطه بر جهان را منعکس می‌کند اینجا دوباره مسئله تفاوت‌ها مطرح است . جهانی‌سازی، عزم سلطه و در نتیجه، ریشه‌کن‌سازی و نابودی خصوصیت و بخش‌های خصوصی به شمار می‌رود. اما جهانی‌ شدن (Univer salism)چشم دوختن و حرکت به سوی بالابردن و اوج‌بخشی خصوصیت در سطح جهان است. جهانی‌شدن یعنی گشودن  و پذیرش هرچه جهانی و سیاره‌ای است می‌باشد. (محمد عابر الجابری، ندوه العرب و العولمه (فی‌بیروت)، السفیر، 24/12/97)جهانی‌شدن بر روی جهان درها را می‌گشاید در حالی که اختلافات فرهنگی و اختلافات عقیدتی را نیز پاس می‌دارد و جهانی‌سازی نظامی است که در مسیر بی‌هویت‌سازی جمعی، از هر محتوایی تلاش دارد و اختلاف و پراکندگی  را نابود می‌سازد تا انسان را به جهانی بی‌وطن و بی‌امت بدون دولت‌، مرتبط سازد.

میانه‌روی

به هر حال در سایه گرایش‌های معارضی که میان رویکرد به جهانی‌سازی و اجرای آن در تمام زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی،‌ فرهنگی و سیاسی وجود دارد و میان اصرار بر جغرافیایی کردن قضایا و یا تمرکز بر ارزش‌های محلی و نصب و تعصب بر آداب محلی، باید به روشی میان این دو روی آرد. (دکتر محمد خاقانی، أمربین امرین،‌دارالهادی، لبنان، 1999).

دیدگاه اسلامی

با وجود نقطه‌نظرات مختلف درباره این موضوع، فرضِ وجود دیدگاه اسلام درباره جهانی‌سازی این سؤال را برمی‌انگیزد که: آیا در مقایسه با اسلام، دیدگاه مسیحی یا یهودی یا بودایی یا هندویی نیز وجود دارد؟

درست است که اسلام فقط دین نیست؛ بلکه یک تمدن می‌باشد که همین موضوع درباره بقیه ادیان موجود در چین و هند و فارس و مصر قدیم و تمدن‌های بین‌النهرین که میان دین و تمدن یک آمیزش موفق ایجاد کرده‌اند نیز صادق است.

آنچه از دیدگاه اسلامی درک می‌شود این است که اصطلاح به کار رفته در طی سه دهه از زمان، تحت عنوان (اسلامی بودن شناخت)، حاکی از آن است که اسلام دارای نظر و دیدگاه دربارة هر چیز، به‌ویژه در علوم انسانی است. اسلام قادر است دستاوردهای علوم مختلف غربی را گرفته و آنها را براساس تصور اسلامی برگرفته از آیات و روایات و اصول و طبق گرایش‌های علمای اسلامی با توجه به انتساب‌های سیاسی و وظایف و آمیزش‌هایشان، غربال نماید.

حرکت اسلامی معاصر که برای هر چیز، تفسیر دارد مثل بقیه ایدئولوژی‌ها و مکاتب فکری چون مارکیسم و ملی‌گرایی و لیبرالیسم نگاهی فراگیر و شامل به جهان دارد و از آنجا که این دوره، عصر بیداری اسلامی است، دیدگاه خاصی خود را دربارة جهانی‌سازی و بقیه اسطوره‌های عصر ما ارائه دهد تا پویندگی و نوشوندگی و قدر انطباق خود را حفظ نماید. اما با وجود تعدد مکاتب و اندیشه‌های اسلامی و نیز عوامل محیط بر آن، چون محیط جغرافیایی، سیاسی،‌اقتصادی و غیره که اسلام در طول تاریخ خود با آن مواجه بوده است؛ تعیین یک دیدگاه واحد امری بس مشکل است. آنچه در آن شکی وجود ندارد رعایت منافعی است که شناخت آن، امکان برآوردهای دقیق از اجزای سازنده واقعیت کنونی ما را، فراهم می‌سازد. برآوردها و آمارهای کمیتی را چه کسی در اختیار دارد؟ در این باره میان اسلام،‌ یهودیت، مسیحیت سلفی‌ها و لائیک‌ها و چپ و راست و مکتب سوسیالیسم و سرمایه‌داری، اختلافی وجود ندارد، بلکه اختلاف به نوع قرائت و تحلیل‌های کیفی و نتیجه‌گیری‌ها برمی‌گردد. حال باید پرسید، دیدگاه اسلامی یک موضع‌گیری درباره واقعیت، جامعه و تاریخ به نفع چه کسی و ضد چه کسی و به همراه چه کسی است؟ (د. حسن حنفی ود. صادق جلال العظیم، ما العولمه، دارالفکر المعاصر، لبنان، 2000م، ص 15).

دفاع از هویت فرهنگی علیه خطرات جهانی‌سازی از طریق انزوا و فرو رفتن در خویش و رد کردن دیگران و بستگی و جمود، امکان‌پذیر نیست. چرا که این روش اصلاح خطا با خطاست و جمع دو خطا هرگز گزینه درست نخواهد بود؛ بلکه با احیای مجموعه میراث گذشته خود که مهمترین جزء تشکیل دهندة فرهنگ ملی ماست با از بین بردن عوامل واپس‌گرایی آن و باز گرداندن عوامل پیشرفت و نوشوندگی و کمال که هر دو در فرهنگ ما وجود دارد، امکان می‌پذیرد.

اگر درگیری و نزاعی میان داشتن حیات‌خلوت و جهانی‌سازی وجود دارد، در حقیقت درگیری میان  دستیابی به قدرت در جامعه، میان دو گروه در حال جنگ و دشمنی است. گروه سلفی و طالب گذشته و گروه تجدید طلب و نوگرا. آنچه اهمی دارد سیادت و خلافت بر زمین با روش‌های درست و عادلانه و پاسخگو است . حال مهم نیست نام این سیادت، با تمسک به نام امانتی الهی که انسان برداشته و زمین و آسمان‌ها از برداشتنش ابا ورزیده‌اند، اتفاق افتد و یا به نام مبارزه مردمی در راه آزادی با هر چیز دیگر،‌ باشد،. هدف و روش‌ها در یک عملیات واحد، مهم هستند. هرچند چارچوب‌های نظری متفاوت باشند. چرا که می‌توان آرمان‌های بشریت را یکی نمود ولی نمی‌توان افکار آنان را یکی ساخت. هر انسانی به روش خود فکر می‌کند و هر اندیشمند، هر چند هدفش با دیگران یکی باشد.

حال باید به پاسخ این سؤال از جانب اصولیان قدیم توجه کرد؛ آیا حق یکی است یا چند تا؟ پاسخ این است: حق تئوری و نظری متفاوت است ولی حق عملی یکی است. همان چیزی که در کلام جمال‌الدین اسدآبادی زمانی که از اروپا بازگشت آمده بود: “در غرب مسلمانی دیدم بدون اسلام و در شرق اسلامی دیدم بدون مسلمان.”

از این رو می‌توان فرهنگ جهانی بشر را در دوردست‌های جهانی‌سازی، پی‌ریزی کرد و دین اسلام دربرگیرندة اصول همه آنهاست اگر این دین پاک تجدید شوندگی و قدرت تحول‌بخشی و پاسخ‌گویی خود را همان‌سان که در برخورد با منحط‌ترین فرهنگ موجود زمان خویش نشان داد دوباره نشان دهد (با برداشت از بخشی از سخنان محمدتقی جعفری، فرهنگ پیرو و فرهنگ پیشرو، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373، چاپ اول، تهران، ص 137).

اینکه بشر بتواند به یک فرهنگ کلی جهانی برسد که همه مردم جوامع امکان برخورداری و بهره‌مندی از آن را داشته باشد که آرمان‌ والای انسانی است که هر کسی اطلاعی از هویت انسان‌ها و استعدادهای مشترک مادی و معنوی آنان داشته باشد آن را می‌پذیرد و به استقبالش می‌رود.

مهمترین دلیل این پذیرش، عمومیت مسائل علوم انسانی و فرهنگ‌ ادبی کلی است که همه جوامع و ملت‌ها را تحت پوشش خود می‌گیرد و همان گونه که هویت یا مختصات اصلی یک انسان آسیایی را توضیح یا اثبات و رد می‌کند انسانی اروپایی را هم شامل می‌شود. مقصود از این فرهنگ جهانی، همة پدیده‌ها و عناصر و فعالیت‌های فرهنگی مردم دنیا نیست؛ زیرا هر جامعه‌ای برای خود مصادیق معینی برای حقایق فرهنگی دارد که خاص آن جامعه و محصول سرنوشت تاریخی محیطی و ارتباطات مختلف آن جامعه با خودش،‌ مذهب، جهان هستی و همنوعان است. منظور ما از فرهنگی جهانی حقایق کلی فرهنگ مثل اصول اخلاقی انسانی قبول حیات شایسته برای همه افراد بشر، قبول حیثیت و کرامت ذاتی برای همه افراد بشر و قبول تلاش جدی برای پیشبرد جهانی‌سازی و بهره‌گیری از توان‌های آن در جهت مقاصد عالی بشر است که آن همیشه ناظر ارجمند از عالم قدس فرموده است:

“ و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی‌الأرض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین”. (سوره قصص، آیه 5)

منابع:

1.فصیله ایران و العرب، شماره 2، “ایران و تحدیات العولمه”.

2.د. باسم علی خریسان، العولمه و التحدی الثقافی، دارالفکر العربی، بیروت.

3.محمدابراهیم مبروگ (جمع من المؤلفین) الاسلام و العولمه،‌ الدار القومیه العربیه، 1999.

4.یحیی الیحیاوی، فی العولمه و التکنولوجیا و الثقافه، دار الطلیعه، بیروت، 2002.

5.علی حرب، حدیث النهایات، المرکز الثقافی العربی، بیروت 2002.

6.ترکی محمدی الثقافه العربیه فی عصر العولمه، دارالساقی، بیروت، 1999م.

7.أسامه امین الخولی، العرب و العولمه، مرکز دراسات الوحده العربیه، بیروت، 1998.

8.یحیی الیحیاوی، العولمه أیه عولمه؟ افریقیا الشرق، المغرب، 1999.

9.بحوث و دراسات فی التقریب بین المذاهب الاسلامیه،‌من منشورات المستشاریه الثقافیه للجمهوریه الاسلامیه الیرانیه، دمشق، 2001م.

10.د. عبدالباسط عبدالمعطی، العولمه و الحولات المتجمیعه فی الموطن العربی، مکتبه مدبولی، قاهره، 1999م.

11.برهان غلیون، سمیرامین، ثقافه العولمه و عولمه الثقافه دارالفکر، دمشق 2000م.

12.کامل ابوصقر، العولمه “رویه اسلامیه جدید، دارالوسام،‌ بیروت 2002.

13.د. عبدالکریم الاشتر، المتقی، المستشاریه للجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،‌ دمشق، 2001م.

14.بدری یونس، مزالق العومه الحدثیه فی النظام العالمی الجدید، دارالفارابی، بیروت، 1999م.

15.د. حسن حنفی ود. صادق جلال العظم، ماالعولمه؟ دارالفکر العاصر، بیروت، 2000م.

16.المهدی المغبره، عولمه العولمه، من منشورات الزمن، مغرب 1999م.

17.التصنیف القیمی للعولمه،‌ منشورات مالطا، 2001 د. عقیل حسین عقیل.

18.عبدالله بلقریز، فی البدء کانت الثقافه،‌ افریقیا الشرق،‌ المغرب، 1998م.

19.سعید بشعید للعلوی، الاسلام واسئطه الحاضر، منشورات الزمن، مغرب، 1999م.

20.حسن

 


نوشته شده توسط کاظم مزینانی در ۱۳٩٠/٢/۱۸ ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ